علي الجلابي الهجويري الغزنوي

مقدمه 10

كشف المحجوب ( فارسى )

ايالت « كمش » مىرود و وارد خانقاهى مىشود ، درويشان او را تحقير مىكنند نان خشكش مىدهند و بر بام فرودين مىنشانند ، خود آش‌هاى رنگارنگ و خربوزه مىخورند و پوست خربوزه را بر سر و صورت وى مىكوبند و با وى به طنز سخن مىگويند . در نيشابور به محضر خواجه مظفر بن حمدان و استاد ابو القاسم قشيرى رسيده به سرخس رفته ، در مرو يكى از ائمهء معروف حديث را كه كتابى در اباحت سماع نوشته بود ، ديده است . سفر ماوراءالنّهر : در اين سفر مردى از ملامتيه را مىبيند كه از لباسهاى كهنه و دور افكندهء ديگران مرقعه مىسازد و مىپوشد - . در بخارا شيخ احمد سمرقندى را كه چهل سال شب‌ها نخفته بود ، زيارت مىكند . سفر تركستان : « و اندر تركستان ديدم به شهرى به سرحد اسلام كه آتش اندر كوهى افتاده بود و مىسوخت و از سنگهاى آن نوشادر بيرون مىجوشيد و اندر آن آتش موشى بود . چون از آتش بيرون آمدى هلاك شدى . سفر هند : « و اندر هندوستان ديدم كه اندر زهر قاتل ، كرمى پديد آمده بود و زندگى وى بدان زهر بود » . پروفسور عبد الرشيد به نقل از كتاب « فوائد الفؤاد » ( تأليف : امير حسن سنجرى ، لاهور 1966 ) مىنويسد : هجويرى به امر پير خود غزنه را به قصد لاهور ترك كرد و شبانه وارد آنجا شد . فرداى آن ، جنازهء شيخ حسين زنجانى را كه هجويرى به جانشينى او برگزيده شده بود ، براى دفن به بيرون لاهور بردند .